|
سخت است زرد بودن در روزگاری که همه یا قرمزند یا آبی !
|
|
|
|
||||
|
در آستانه برگزاری کنکور سراسری پنج سوال کلیدی به صورت چهارجوابی در زمینه های استعداد فردی، روان شناسی ، شیمی ، فیزیک و خوشنویسی طراحی شده است که داوطلبان کنکور اگر بتوانند به نیمی از آنها ( دوتا و نصفی از سوالها ) پاسخ درست بدهند میتوانند امیدوار باشند که هیچ تغییری در وضعیت آنها به وجود نخواهد آمد. سوال اول : به نظر شما کدام دو نفر لازم است در حیطه ی کاری خود درباره ی استعدادهای یک نوجوان 17 ساله با یکدیگر صحبت کنند ؟ ( البته نظر شما اصلا اهمیتی ندارد ! ) 1 ) دو پزشک متخصص قلب 2 ) یک فروشنده ی موبایل با یک مامور شهرداری 3 ) دو نفر از معلمان آن نوجوان 4 ) هیچکدام سوال دوم : به نظر شما کدام دو نفر لازم است در حیطه ی کاری خود درباره ی کم رویی و گوشه گیری یک نوجوان 16 ساله با هم صحبت کنند؟ ( البته نظر شما اصلا اهمیتی ندارد ! ) 1 ) یک راننده ی تاکسی با یک معاون رییس جمهور 2 ) یک فروشنده ی گوجه فرنگی با یک تاجر پارچه 3 ) یک معلم مشاور با یکی از معلمان آن نوجوان 4 ) هیچکدام سوال سوم : به نظر شما کدام دو نفر لازم است در حیطه ی کاری خود درباره ی علاقه مندی و بروز استعدادهایی که یک نوجوان 16 ساله در علم شیمی دارد با هم صحبت کنند؟ ( البته نظر شما اصلا اهمیتی ندارد ! ) 1 ) دو نفر از اشخاصی که در گذشته به شغل لحاف دوزی مشغول بودند و اکنون بازنشسته اند. 2 ) یک کارمند اداره ی ثبت احوال با یک بسکتبالیست حرفه ای 3 ) دو نفر از معلمان شیمی آن نوجوان 4 ) هیچکدام سوال چهارم : به نظر شما کدام دو نفر لازم است در حیطه ی کاری خود درباره ی علاقه و استعداد یک نوجوان 17 ساله نسبت به علم فیزیک گفتگو کنند؟ ( البته نظر شما اصلا اهمیتی ندارد ! ) 1 ) رهبر شیعیان لبنان با وزیر امور خارجه ی ایران 2 ) دو چوپان 3 ) دو نفر از معلمان فیزیک آن نوجوان 4 ) هیچکدام سوال پنجم : به نظر شما کدام دو نفر لازم است در حیطه ی کاری خود درباره ی خوش خط یا بدخط بودن یک نوجوان 16 ساله با هم صحبت کنند؟ ( البته نظر شما اصلا اهمیتی ندارد ! ) 1 ) یک بازیگر سریالهای 90 قسمتی با یک خبرنگار صفحه ی حوادث روزنامه 2 ) مربی یکی از تیمهای قرمز یا آبی با تدارکاتچی تیم رئال مادرید 3 ) دو نفر از معلمان آن نوجوان 4 ) هیچکدام آنهایی که به دنبال تشویش اذهان عمومی هستند گزینه ی (سه) را انتخاب میکنند چون میخواهند با این انتخاب خود سوالهای دیگری را مطرح کنند. اما خیالتان راحت باشد که درمورد هر پنج سوال ـ و سوالهای مشابه ـ فقط گزینه (چهار) واقعیت دارد و البته ممکن است در موارد خاص ، گزینه های 1 یا 2 هم درست باشند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 12:28 توسط شهريار هويدا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اگرچه ممکن است « بوق » موضوع مناسبی برای نوشتن نباشد اما مقايسه بعضی چيزها با بوق ، جالب به نظر میرسد. حتماً قبول داريد که به صدا درآمدنِ يک بوق (که ما ده ها بار در هر صبح تا شب اين صدا را میشنویم ) علتی دارد. حتی اگر بوق يک ماشين خودبه خود به صدا درآيد آن هم علت دارد. ( مثلا اتصالى كردن سيمها ) تاکنون چند بار شده است که وقتی در منزل يا محل کار هستيد و يا در پارک يا پياده روها قدم ميزنيد به انگيزه ی به صدا درآمدنِ بوق اتومبيلهايی که در خيابانها در رفت و آمد هستند توجه کرده باشيد ؟ جوابِ قابل پیش بینی و البته قابل قبول به اين سوال اين است که : « هرگز به اين موضوع توجه نکرده ایم و اصلا به ما چه مربوط که در چند خيابان آنطرفتر که نميدانيم کجاست، راننده ای که نميدانيم کيست به چه منظوری بوق زده است ». دقيقا همين جواب است که «بوق » را از يک ديدگاه تازه ، قابل توجه ميسازد. حالا درنظر بگیرید که از يک صبح تا شب چند بار اتفاق می افتد که ما حرفهايی را بزنيم که هيچ اثری در مخاطبانمان ندارد و درواقع ، تاثير حرفهای ما بر آنها مانند تاثير همان صدای بوقی باشد که از چند خيابان آنطرف تر می آید؟ و چندبار اتفاق می افتد که نسبت به حرفهايی که از ديگران می شنویم آنقدر بی تفاوت و بی توجه باشيم که گويی صدای يکی از همان بوقها را شنيده ایم ؟ خوب که فکرش را بکنيد شما هم به اين نتيجه خواهيد رسيد که حتی بسياری از گفت و گوهای ما در حد و اندازه ی « بوق زدن » و « بوق شنيدن » تنزل پيداکرده است. حیف که این وبلاگ جای نصیحت کردن نیست وگرنه اندرباب مضرات بوق زدن و بوق شنیدنهای بی مورد گفتنی ها بسیار است. پس تنها به یک درخواست دوستانه اکتفا میکنم که «لطفا بوق نزنید » و اگر هم برایتان مقدور است « لطفا بوق نشنوید» و بالاخره امیدوارم که تا اینجای کار در این وبلاگ بوق نزده باشم. اگر هم به نظر شما همه ی این دستنوشته ها بوق هستند پس « مواظب باشید بوقی نشید!»
+
نوشته شده در شنبه 5 خرداد1386ساعت 22:38 توسط شهريار هويدا
|
|
|||||
|
|||||