تبليغاتX
دستنوشته ها
سخت است زرد بودن در روزگاری که همه یا قرمزند یا آبی !
 

مقدمه

آنقدر از اين و آن دروغ شنیده و باور کرده ایم که شنیدنِ حرفِ راست ، بیشتر از هر دروغی در ما تردید ایجاد ميکند!  پس برای اینکه در درستیِ حرفهایم  شک نکنید بهتر است فرض کنید که دروغ میگويم!

  r                          مصاحبه کننده :  من                  p  مصاحبه شونده :  باز هم من!

                                                                

r  در ابتدا لازم میدانم از شما به خاطر قبول دعوت و شرکت در این مصاحبه تشکر کنم.

p  منم متشکرم از اینکه می بینم شما دارید با آدم فهمیده و با شعوری مصاحبه می کنین! میتونین شروع کنین.

r  چه شد که به فکرِ مصاحبه کردن با خودتان افتادید ؟

p  برای اینکه کسی به سراغم نیومد تا باهام مصاحبه کنه و تازه اگه هم میومدن یه سری سوالهای کلیشه ای میکردن و انتظار داشتن که يه سری جوابهای کلیشه ای هم بشنون.

r  پس این مصاحبه از هر نظر متفاوت است نه ؟

p   مسلماً

r  ولی این با عقل جور در نمی آید.  نمیشود که آدم با خودش مصاحبه کند .

p  پس شما الان دارین چیکار میکنین ؟

r  دارم با شما مصاحبه میکنم.

p  خوب پس دیدی که میشه!  حالا لطفا شروع کنین.

r  شما چه کاره هستید ؟

p  من یک دستنویسنده هستم!

r  دستنویسنده یعنی چه ؟

p  یعنی کسی که « دستنوشته » می نویسه.

r  کی به دنیا آمدید؟

p  سالها قبل!

r  نمیشود دقیق تر بگویید ؟  خوانندگان ما دوست دارند بدانند.

p  اینطوری که بازهم سوالها کلیشه ای  می‌شه.

r  حق با شماست . پس برای شروع بگویید حال و احوالتان چطور است ؟ دنیا دست کیست ؟

p  اگر از حال خودم بپرسی باید بگم هیچ ملالی نیست حتي دوریِ شما !!  دنیا هم که دست خودمه!

r  دست شما است ؟!  ولی من شنیده بودم که شما  اهل دنیا نیستید؟

p هنوز هم نیستم . اصلا من نمیدونم  این دنیای بی ارزش چی داره که مردم این همه حرص میزنن تا اونو  از چنگ من در بیارن !

r  به چه ورزشی علاقه دارید ؟

p  شطرنج با مانع !

r  در چه رشته‎‎ای تحصیل کرده ‎‎اید و تا چه مقطعی ادامه داده‎‎ اید ؟

p  در رشته « آبیاریِ گیاهان دریایی »  و تا مقطع « فوق ‎‎دیپلمِ ‎‎ارشد » !

r  فوق ‎‎دیپلم‎‎ ارشد دیگر چه مدرکی است ؟

p  دو مرحله بعد از پی اچ دی !

r  در چه زمینه‎‎ هایی صاحبنظر هستید؟

p  من هم مثل سایر اهالی تیکستان هرگز خارج از تخصص خودم اظهار نظر نمی‎‎ کنم فقط درصورتی که ضرورت ایجاب کنه گاهی اوقات در زمینه مسایل فرهنگی یا ورزشی یا اجتماعی یا سیاسی یا علمی یا اقتصادی یا مذهبی یا غیره نظرم رو میدم و البته با اینکه من کوچیکتر از اون هستم که بخوام در همه این زمینه‎‎ ها نظر بدم ولی هیچ خوشم نمیاد که کسی با نظرم مخالفت کنه  یا نظرم رو  تایید نکنه!

r  گفتید اهالی تیکستان ! شما اهل کجا هستید؟

p  روستای تیکستان

r  تیکستان یعنی چه؟

p  چون همه ی مردم روستای ما دایما به همدیگه تیکه میندازن به اونجا تیکستان میگن همه ی اهالی تیکستان ، تاکی هستند.

r  تاکی!  تاکی یعنی چه؟

p  تاکی به کسی میگن که تیکه میندازه این یک اسم فاعله مثل « شاکی»

r  پس شما هم تاکی هستید؟

p  با اجازه بزرگترا ...... !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 0:43  توسط شهريار هويدا  | 

 

r  لطفا بگویید این روستای تیکستان کجا است ؟

p  تقریبا در مرکز « ایندولند » قرار داره.

r  ایندولند کجا است ؟

p  کشور  ایندولند  در جنوبِ شرقیِ کشور « دِمولند »  واقع شده .

r  دمولند دیگر کجا است ؟

p  آخه تو که جغرافیا بلد نیستی چرا این سوالها رو می ‎‎پرسی ؟

r  ! !  . . .   سوالم را پس گرفتم. اجازه بدهید کم ‎‎کم به سوالهای اصلی بپردازیم .  به نظر شما که تاکی هستید « تیکه‎‎ انداختن » با  « طنز پردازی » فرق میکند؟  اگر جوابتان مثبت است چه فرقی دارند.

p  به طور مشخص با هم فرق میکنن مثل تفاوتِ «کرگدن »  است با  « سه تار»  !

r این جوابتان نشان میدهد که شما به « طنز » بیشتر از «   تیکه  »  علاقه دارید.

p همینطوره.

r  پس چرا شما « تاکی » شدید ؟ یعنی چرا « طناز » نشدید ؟

p امکانات نبود !  گرچه موقع تیکه انداختن هم میشه طنز بکار ببریم ولی خیلی سخته.

rنظرتان درباره وبلاگ دستنوشته ها چیست ؟

p همزمان با ظهور وبلاگ دستنوشته ها ، گل آقا  هفته نامهاش رو  داوطلبانه تعطیل کرد و این نشون میده که در قالب فکاهی و طنز  کسی توان رقابت با دستنوشته ها رو  نداره.

r  اما نشریه گل آقا که چند سال قبل تعطیل شد !

p این هم به دلیل عظمت وبلاگ دستنوشته هاس  که رقیباش حتی چند سال قبل از اینکه شروع به کار کنه میدون رو خالی کردن!

r  نظرتان درباره وبلاگهای مختلف دیگری که روز به روز بر تعدادشان افزوده میشود چیست؟

p  نظرم رو درباره همه وبلاگها و نشریهها  و حتی برنامههای رادیوتلویزیونی و سخنرانیها در یکی از نوشته هام توی همین وبلاگ اعلام کردم .

r  با چه عنوانی ؟

p « بوق ها و آدم ها »

r  از چه زمانی نوشتن به معنای نویسندگی را آغاز کردید ؟

p از همون اولین لحظه ای که یک قلم به دستم داده شد!

r  شوخی میکنید! آن موقع احتمالا دو سه سالتان بود.

p همینطوره

r  یعنی شما در دو سالگی نویسنده بودید ؟

p بله مگه اشکالی داره ؟!

r  یعنی اون موقع سواد داشتید ؟

p نه !

r  پس چه طور مینوشتید ؟

p همونطور که همه ی بچه های دو سه ساله مینویسن !

r  اونها فقط کاغذ یا دیوار را خط خطی  میکنند نکنه میخواهید بگویید خط خطی کردنهای شما دارای مفاهیم  عمیقی بوده ؟

p قطعا همینطوره اما اون موقع کسی متوجه اون مفاهیم عمیق نمیشد !

r  حتما از این بابت خیلی هم ناراحتید ؟!

p نه خیلی چون الان هم کسی از نوشته هام چیزی نمیفهمه !

r  چه شد که با  وبلاگ دستنوشته ها کار را شروع کردید؟

p  راستشو بگم یا دروغشو ؟!

r  اول دروغش را بگویید.

p  دروغش اینه که همه دهها هزار نویسنده و دست اندرکاران مطبوعات و وبلاگ نویسها به سراغم اومدن و چندین سال التماس کردن و زار زدند که برای نشریه یا وبلاگ اونا  مطلبی بنویسم و من به همه اونا جواب منفی دادم اما  اونا که نمیخواستن جهان از نویسنده و متفکری بزرگ محروم بمونه  ازم خواستن که خودم یه نشریه یا وبلاگ داشته باشم. شدت التماس اونا  به حدی بود که نزدیک بود دلم کباب بخواد و چون کباب به توصیه پزشک برام ضرر داشت ناچار شدم به اونا جواب مثبت بدم و این وبلاگو راه بندازم !

r  حالا راستش را بگویید.

p      راستش اینه است که سالهای سال هیچ نشریه ای حاظر نمیشد که سخنان گهربارم رو بچاپونه . به همین دلیل این وبلاگو راه انداخنتم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 0:40  توسط شهريار هويدا  | 

 

r  آیا  در تیکستان هم سیاست و سیاست بازی رواج دارد ؟

p سیاست به اون شکلِ معمولش که نه ، ولی دوتا خانوادﮤ بانفوذ و کم طرفدار به نامهای  « تاکیان »  و  « تاکیون » هستن که همه امور اقتصادیِ تیکستان رو قبضه کردن و برای اینکه موقعیتشون رو ازدست ندن مدام برای همدیگه می زنن. بعضی از روستاییان ساده دل هم به طرفداری از اونا دائما با هم جروبحث می کنن.

r شما کدام طرفی هستید ؟

p من طرفِ هیچکدوم نیستم.

r بالاخره مشیِ سیاسی شما چیست ؟

p من جزو «  میانه روهای افراطی »  هستم !

r میانه رویè که افراطی نمیشود. مگر اینکه در تیکستان میانه رèوی ، معنی خاصی  داشته باشد. پس لطفا بگویید به نظر شما چه کسانی میانه رو هستند؟

p میانه روها اونایی هستن که از وسطِ پشت بام ، سقوط میکنن !

r بعضی ها میگویند که تیکستان همان برره است . لطفا توضیح دهید.

p اینها شایعاتیه که دشمنای من برای ضربه زدن به من میسازن !

r دشمنانِ شما ؟!!!  شما که آدم مهم و شناخته شده نیستید چطور ممکن است دشمن داشته باشید ؟

p پس در این صورت روی این موضوعِ « دشمنان » تاکید میکنم تا به همه ثابت کنم که خیلی بزرگ و مهم هستم! یک ضرب المثلِ تاکیانه هست که میگه « من دشمن دارم پس مهم هستم »

r حالا چرا آشفته شدید ؟ مگر شما با  اهالی برره مشکلی دارید ؟

p خیر اتفاقا ما وجوه مشترکی هم داریم.

r مثل چی ؟

p مثلا لباسهامون بعد از شسته شدن توی یه آفتاب ، خشک می شن.

r پس از نظر موقعیت جغرافیایی تیکستان باید به برره خیلی نزدیک باشه ؟

p همینطوره  البته بین ما و برره چند تا رشتهکوه فاصله است !

r به نظر شما اول مرغ بود یا تخم مرغ ؟

p در گذشته های نهچندان دور رسم بر این بود که اول کوپن مرغ را اعلام میکردن اما سوپری محله ،  تخم مرغ میداد . اما امروزه  مشکلِ کوپن به کلی  برطرف شده  چون به جای کوپن از « کالا برگ »  استفاده میشه !

r خودتان اگر به جای من بودید این جواب را قبول می کردید ؟

p اولا که من همین حالا هم به جای تو هستم  مگه یادت رفته که خودم دارم با خودم مصاحبه میکنم؟!  ثانیا  وقتی سوال فلسفی می پرسی باید انتظار جوابِ فیلسوفانه رو هم داشته باشی.

r عصبانی شدید ؟

p نه   نه   نه   !

r  معمولا چه موقع عصبانی می شوید ؟

p  من اصولا عصبانی نمیشم . در تمام طول سال فقط دو مرتبه پیش میاد که عصبانی بشم و هر مرتبه هم  فقط شش ماه طول می کشه.

r  علم بهتر است یا ثروت ؟

p  سابقا اغلب آدمها تظاهر میکردن که علم بهتره  اما به دنبال ثروت میرفتن. اما خوشبختانه امروزه دیگه تظاهر نمیکنن که علم بهتره  و با خیال راحت به دنبال ثروت میرن. بنابراین ناچاریم نتیجه بگیریم که علم بهتر از ثروته!

r  بدترین لحظات زندگی شما چه موقع است ؟

p تا چند سال قبل این لحظات موقعی بود که وارد سینما میشدم و میدیدم فیلم شروع شده  اما الان موقعیه که فیلم تموم میشه !

r  با این جواب میخواهید بگویید که سینمای این سالها نسبت به سالهای قبل افت کرده ؟

p  میخوای حرف تو دهنم بزاری؟! شما خبرنگارا فقط دنبال حاشیه سازی هستین ولی من بادی نیستم که از این بیدها بلرزم! 

r  اشتباه نکردید ؟

p   منظورم این بود که من لرزی نیستم که از این بیدها ببادم !

r  معمولا اوقات فراغت خود را چگونه می گذرانید ؟

p  نقشه می کشم که برای پر کردن این اوقات راه حل مناسب و مفیدی پیدا کنم و همیشه برای این کار وقت کم میارم !

r  معمولا چه موقع خوشحال می شوید ؟

p من اصولا خوشحال نمی شم. در تمام طول سال فقط دو مرتبه پیش میاد که خوشحال بشم و هر مرتبه هم فقط شش ماه طول می کشه.

r این جواب به نظرم تکراری می آید .

p اما اون جواب قبلی مربوط به عصبانی شدن بود که هیچ ربطی به این جواب نداشت.  من دیگه داره حوصله ام از این مصاحبه سر میره. مگه خوانندگان شما کار و زندگی ندارند که باید این خزعبلات رو بخونن؟

r حق با شما است. اصلا از حالا  وارد حرفهای کاملا جدی و اساسی  می شویم و در ابتدا ی این حرفها بگویید نظرتان  دربارﮤ سانسور چیست ؟

p  موافقم.

r   پس مصاحبه را همینجا تمام می کنیم !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 0:39  توسط شهريار هويدا  |