تبليغاتX
دستنوشته ها - مصاحبه من با خودم – بخش سوم
سخت است زرد بودن در روزگاری که همه یا قرمزند یا آبی !
 

r  آیا  در تیکستان هم سیاست و سیاست بازی رواج دارد ؟

p سیاست به اون شکلِ معمولش که نه ، ولی دوتا خانوادﮤ بانفوذ و کم طرفدار به نامهای  « تاکیان »  و  « تاکیون » هستن که همه امور اقتصادیِ تیکستان رو قبضه کردن و برای اینکه موقعیتشون رو ازدست ندن مدام برای همدیگه می زنن. بعضی از روستاییان ساده دل هم به طرفداری از اونا دائما با هم جروبحث می کنن.

r شما کدام طرفی هستید ؟

p من طرفِ هیچکدوم نیستم.

r بالاخره مشیِ سیاسی شما چیست ؟

p من جزو «  میانه روهای افراطی »  هستم !

r میانه رویè که افراطی نمیشود. مگر اینکه در تیکستان میانه رèوی ، معنی خاصی  داشته باشد. پس لطفا بگویید به نظر شما چه کسانی میانه رو هستند؟

p میانه روها اونایی هستن که از وسطِ پشت بام ، سقوط میکنن !

r بعضی ها میگویند که تیکستان همان برره است . لطفا توضیح دهید.

p اینها شایعاتیه که دشمنای من برای ضربه زدن به من میسازن !

r دشمنانِ شما ؟!!!  شما که آدم مهم و شناخته شده نیستید چطور ممکن است دشمن داشته باشید ؟

p پس در این صورت روی این موضوعِ « دشمنان » تاکید میکنم تا به همه ثابت کنم که خیلی بزرگ و مهم هستم! یک ضرب المثلِ تاکیانه هست که میگه « من دشمن دارم پس مهم هستم »

r حالا چرا آشفته شدید ؟ مگر شما با  اهالی برره مشکلی دارید ؟

p خیر اتفاقا ما وجوه مشترکی هم داریم.

r مثل چی ؟

p مثلا لباسهامون بعد از شسته شدن توی یه آفتاب ، خشک می شن.

r پس از نظر موقعیت جغرافیایی تیکستان باید به برره خیلی نزدیک باشه ؟

p همینطوره  البته بین ما و برره چند تا رشتهکوه فاصله است !

r به نظر شما اول مرغ بود یا تخم مرغ ؟

p در گذشته های نهچندان دور رسم بر این بود که اول کوپن مرغ را اعلام میکردن اما سوپری محله ،  تخم مرغ میداد . اما امروزه  مشکلِ کوپن به کلی  برطرف شده  چون به جای کوپن از « کالا برگ »  استفاده میشه !

r خودتان اگر به جای من بودید این جواب را قبول می کردید ؟

p اولا که من همین حالا هم به جای تو هستم  مگه یادت رفته که خودم دارم با خودم مصاحبه میکنم؟!  ثانیا  وقتی سوال فلسفی می پرسی باید انتظار جوابِ فیلسوفانه رو هم داشته باشی.

r عصبانی شدید ؟

p نه   نه   نه   !

r  معمولا چه موقع عصبانی می شوید ؟

p  من اصولا عصبانی نمیشم . در تمام طول سال فقط دو مرتبه پیش میاد که عصبانی بشم و هر مرتبه هم  فقط شش ماه طول می کشه.

r  علم بهتر است یا ثروت ؟

p  سابقا اغلب آدمها تظاهر میکردن که علم بهتره  اما به دنبال ثروت میرفتن. اما خوشبختانه امروزه دیگه تظاهر نمیکنن که علم بهتره  و با خیال راحت به دنبال ثروت میرن. بنابراین ناچاریم نتیجه بگیریم که علم بهتر از ثروته!

r  بدترین لحظات زندگی شما چه موقع است ؟

p تا چند سال قبل این لحظات موقعی بود که وارد سینما میشدم و میدیدم فیلم شروع شده  اما الان موقعیه که فیلم تموم میشه !

r  با این جواب میخواهید بگویید که سینمای این سالها نسبت به سالهای قبل افت کرده ؟

p  میخوای حرف تو دهنم بزاری؟! شما خبرنگارا فقط دنبال حاشیه سازی هستین ولی من بادی نیستم که از این بیدها بلرزم! 

r  اشتباه نکردید ؟

p   منظورم این بود که من لرزی نیستم که از این بیدها ببادم !

r  معمولا اوقات فراغت خود را چگونه می گذرانید ؟

p  نقشه می کشم که برای پر کردن این اوقات راه حل مناسب و مفیدی پیدا کنم و همیشه برای این کار وقت کم میارم !

r  معمولا چه موقع خوشحال می شوید ؟

p من اصولا خوشحال نمی شم. در تمام طول سال فقط دو مرتبه پیش میاد که خوشحال بشم و هر مرتبه هم فقط شش ماه طول می کشه.

r این جواب به نظرم تکراری می آید .

p اما اون جواب قبلی مربوط به عصبانی شدن بود که هیچ ربطی به این جواب نداشت.  من دیگه داره حوصله ام از این مصاحبه سر میره. مگه خوانندگان شما کار و زندگی ندارند که باید این خزعبلات رو بخونن؟

r حق با شما است. اصلا از حالا  وارد حرفهای کاملا جدی و اساسی  می شویم و در ابتدا ی این حرفها بگویید نظرتان  دربارﮤ سانسور چیست ؟

p  موافقم.

r   پس مصاحبه را همینجا تمام می کنیم !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 0:39  توسط شهريار هويدا  |