سخت است زرد بودن در روزگاری که همه یا قرمزند یا آبی !

از گذشته هاي دور تا آينده هاي دور در سرزمینهایی نه چندان دور ، چوپانهايي زندگي ميكنند كه هركدام ، وظيفه دارند گلّه هايي شامل 30 تا 40 گوسفند را بچرانند و آنها را پروار كنند . اين چوپانها هر يكماه ونيم يكبار بايد گوسفندهايشان را وزن كنند و ميزان افزايش وزن گوسفندها را به مالكان گوسفندها گزارش دهند. مقدار افزايش وزن گوسفندها در ميزان دستمزد و حتي در ادامه كار چوپانها اثر زيادي دارد. به همين سبب مالكان با دقت و سختگيري زياد در پايان هر دوره ي يكماه ونيمه گوسفندها را از لحاظ ميزان اضافه وزني كه پيدا مي كنند مورد بررسي قرار ميدهند. آنها چوپانها را موظف كرده اند كه گوسفندها را شماره گذاري كرده و در ليستهايي در كنار شماره ي هر گوسفند ، ميزان اضافه وزن آنها را بنويسند. مالكان در ازاي هر 100 گرم اضافه وزن در هر گوسفند ، يك امتياز درنظر گرفته اند مثلا اگر در اين مدت يك گوسفند 2 كيلوگرم چاق شود 20 امتياز براي خود و چوپانش محسوب ميشود. عوامل ناشناخته اي باعث شده است كه رشد گوسفندها بسيار كند شود به طوري كه نه تنها هيچ گوسفندي نميتواند بيش از 2 كيلو چاق شود بلكه همين 2 كيلو افزايش وزن هم در تعداد بسيار كمي از گوسفندهاي يك گله مشاهده ميشود. اغلب اين اضافه وزنها بين 1 كيلو تا ۱۸۰۰ گرم است. و در مواردي هم از 1 كيلو كمتر ميشود. مالكان ، قانوني را وضع كرده اند كه براساس آن چوپانها موظفند كاري كنند كه افزايش وزن گوسفندهايشان از 1 كيلوگرم (10 امتياز) كمتر نشود. در بعضی سرزمینها مالکان ، چوپانها را موظف کرده اند که اضافه وزن هر گوسفند در هر دوره ی یکماه و نیمه باید از ۱۴۰۰ گرم و یا حتی از ۱۶۰۰ گرم کمتر نشود و درصورت رعايت نكردن اين قانون ، علاوه بر اينكه چوپان در آستانه ي ازدست دادن شغلش قرار ميگيرد، گوسفند هم از چراگاه اخراج ميشود و زودتر از موعد معمول ، به كشتارگاه فرستاده ميشود. به همين سبب در طول هر دوره ي يكماه ونيمه چوپانها به گوسفندهاي نحيف تر علوفه ي بيشتري ميخورانند. چوپانها هرگز سعي نميكنند به اين گوسفندها بفهمانند كه لازم است علوفه ي بيشتري بخورند تا آينده ي خود و چوپانشان به خطر نيفتد. و البته اين اصلا دور از انتظار نيست چون گوسفندها كه عقل ندارند تا حرف چوپانشان را بفهمند.

اين چوپانها بعد از هر یکی دو ساعت كه گلّه هايشان را به چرا ميبرند چند دقيقه اي دور هم جمع ميشوند و ضمن استراحت با هم گپي ميزنند. حرفهاي چوپانها با هم اغلب ، حرفهاي تكراري است. از بي مهري مالكان ميگويند و از دشواريهاي زندگي و سختي تامين معيشت . از وضع اقتصادي روستايشان ميگويند و حتي بعضي از آنها درباره ي وضع اقتصادي شهرستانها هم صحبت ميكنند. از سياست هم حرف ميزنند و صحبتهاي آنها گاهي اوقات محدود به زد و خورد بالا روديها و پايين روديها نميشود و به لشكركشي آمريكا به خاورميانه هم ميرسد. آنها دايما در زندگي خصوصي همديگر فضولي ميكنند و اين كار را در مواردي به عنوان شوخي و درمواردي هم به عنوان وظيفه ي برادري انجام ميدهند.

چوپانها درباره ي گوسفندها يا حرفي نميزنند يا حرفهاي آنها به صورت كلي درمورد يك يا چند گلّه است. در حرفهاي آنها به طور مشخص درمورد يك گوسفند چيزي گفته نميشود. مثلا گفته نميشود كه فلان گوسفند، سريعتر از گوسفندهاي ديگر ميدود. و اين اصلا دور از انتظار نيست چرا كه سرعت دويدن گوسفندها چيز مهمي نيست كه درباره اش صحبت كنند. آنها هرگز در صحبتهايشان درباره ي خوشخط بودن فلان گوسفند صحبت نميكنند و اين اصلا دور از انتظار نيست چرا كه گوسفندها اصلا نوشتن بلد نيستند تا درباره ي خط آنها صحبتي شود. آنها هرگز درباره ي اينكه فلان گوسفند ديد وسيعتري دارد و نسبت به سن و سالش آينده نگري خوبي دارد حرفي نميزنند و اين اصلا دور از انتظار نيست چرا كه گوسفندها قدرت تفكر ندارند تا بخواهند آينده نگر باشند.

و اما بگويم از گوسفندهاي بينوا . آنها بينوا هستند چون درهرصورت و دير يا زود بايد به كشتارگاه بروند و قرباني شوند و اين اصلا دور از انتظار نيست چرا كه گوسفندها براي قرباني شدن خلق شده اند. اين گوسفندها هرگز سرخود دست به كاري نميزنند كه براي چوپانشان غيرمنتظره باشد. مثلا پيش نميآيد كه يك گوسفند درباره ي آينده اش تصميم بگيرد و براي دست يافتن به آينده ي مورد نظرش تلاش كند و اين اصلا دور از انتظار نيست چرا كه گوسفندها گوسفند هستند ! آنها فقط براثرى « هي كردن » چوپانشان وارد طويله ميشوند و يا از آن بيرون ميآيند و يا در چراگاه به سمت و سوي مورد علاقه ي چوپان حركت ميكنند. و اين اصلا دور از انتظار نيست چرا كه گوسفندها گوسفند هستند ! البته براي احتياط و مخصوصا در مواردي كه چوپان خسته ميشود سگ گله به چوپان كمك ميكند كه گوسفندها پراكنده نشوند و به بيراهه نروند. و اين هم اصلا دور از انتظار نيست چرا كه گوسفند ، گوسفند است و چوپان ، چوپان است و سگ هم سگ !

روزي از روزها يكي از اين چوپانها كه هم ابله است و هم بسيار بدبين در هنگام درددل با چوپانهاي ديگر ميگويد كه خدا پدر اين مالكان را بيامرزد كه اين قدر به فكر ما هستند. چون اگر ما هيچ كاري هم انجام ندهيم اين گوسفندها به هر حال همين قدر ميچرند و همين قدر چاق ميشوند و سگهاي گله به تنهايي براي مراقبت از گوسفندها كافي هستند. هنوز اين حرف به طور كامل از دهانش بيرون نيامده بود كه ديد بقيه چوپانها با خشم و نفرت به او نگاه ميكنند. سپس ناگهان انبوهي از سرزنش و ناسزا روانه ي آن چوپان ابله و بدبين شد و متهمش كردند كه تو با اين حرفهايت تمام تلاشهاي ما را زير سوال بردي ! آن چوپان هم ضمن عذرخواهي از همكارانش توضيح داد كه منظورش اهانت به مقام مقدس چوپانيت نبوده و فقط ميخواسته به نوعي به مالكان وانمود كند كه چوپانها مالكان را دوست دارند بلكه از اين طريق مالكان هم توجه بيشتري به مشكلات معيشتي آنها بكنند. با اينكه اين توجيه خيلي ابلهانه بود ولي دل چوپانهاي ديگر به رحم آمد و براي او پاپوشِ درست نكردند. ماجراهاي چوپانها و گوسفندها كتابي است در چند جلد و چند صفحه و چند خط كه آن چند خط همان حرفهايي است كه قرار بود از دهان آن چوپان بدبين خارج شود ولي خشم ديگر چوپانان مانع از بيان آن جملات شد و مخالفت صنف چوپانان با همان چند خط باعث شد كه اين كتاب خوشبختانه هرگز به چاپ نرسد.

بعد از خواندن اين چرنديات گهربار ، شايد فكر كنيد كه اين حرفها ربطي به تعليم و تربيت ندارند و حتما حق با شما است . و ممكن است فكر كنيد كه سركار گذاشته شده ايد و باز هم حتما حق با شما است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 فروردین1385ساعت 11:29  توسط شهريار هويدا  |