تبليغاتX
دستنوشته ها - مصاحبه من با خودم – بخش دوم
سخت است زرد بودن در روزگاری که همه یا قرمزند یا آبی !
 

r  لطفا بگویید این روستای تیکستان کجا است ؟

p  تقریبا در مرکز « ایندولند » قرار داره.

r  ایندولند کجا است ؟

p  کشور  ایندولند  در جنوبِ شرقیِ کشور « دِمولند »  واقع شده .

r  دمولند دیگر کجا است ؟

p  آخه تو که جغرافیا بلد نیستی چرا این سوالها رو می ‎‎پرسی ؟

r  ! !  . . .   سوالم را پس گرفتم. اجازه بدهید کم ‎‎کم به سوالهای اصلی بپردازیم .  به نظر شما که تاکی هستید « تیکه‎‎ انداختن » با  « طنز پردازی » فرق میکند؟  اگر جوابتان مثبت است چه فرقی دارند.

p  به طور مشخص با هم فرق میکنن مثل تفاوتِ «کرگدن »  است با  « سه تار»  !

r این جوابتان نشان میدهد که شما به « طنز » بیشتر از «   تیکه  »  علاقه دارید.

p همینطوره.

r  پس چرا شما « تاکی » شدید ؟ یعنی چرا « طناز » نشدید ؟

p امکانات نبود !  گرچه موقع تیکه انداختن هم میشه طنز بکار ببریم ولی خیلی سخته.

rنظرتان درباره وبلاگ دستنوشته ها چیست ؟

p همزمان با ظهور وبلاگ دستنوشته ها ، گل آقا  هفته نامهاش رو  داوطلبانه تعطیل کرد و این نشون میده که در قالب فکاهی و طنز  کسی توان رقابت با دستنوشته ها رو  نداره.

r  اما نشریه گل آقا که چند سال قبل تعطیل شد !

p این هم به دلیل عظمت وبلاگ دستنوشته هاس  که رقیباش حتی چند سال قبل از اینکه شروع به کار کنه میدون رو خالی کردن!

r  نظرتان درباره وبلاگهای مختلف دیگری که روز به روز بر تعدادشان افزوده میشود چیست؟

p  نظرم رو درباره همه وبلاگها و نشریهها  و حتی برنامههای رادیوتلویزیونی و سخنرانیها در یکی از نوشته هام توی همین وبلاگ اعلام کردم .

r  با چه عنوانی ؟

p « بوق ها و آدم ها »

r  از چه زمانی نوشتن به معنای نویسندگی را آغاز کردید ؟

p از همون اولین لحظه ای که یک قلم به دستم داده شد!

r  شوخی میکنید! آن موقع احتمالا دو سه سالتان بود.

p همینطوره

r  یعنی شما در دو سالگی نویسنده بودید ؟

p بله مگه اشکالی داره ؟!

r  یعنی اون موقع سواد داشتید ؟

p نه !

r  پس چه طور مینوشتید ؟

p همونطور که همه ی بچه های دو سه ساله مینویسن !

r  اونها فقط کاغذ یا دیوار را خط خطی  میکنند نکنه میخواهید بگویید خط خطی کردنهای شما دارای مفاهیم  عمیقی بوده ؟

p قطعا همینطوره اما اون موقع کسی متوجه اون مفاهیم عمیق نمیشد !

r  حتما از این بابت خیلی هم ناراحتید ؟!

p نه خیلی چون الان هم کسی از نوشته هام چیزی نمیفهمه !

r  چه شد که با  وبلاگ دستنوشته ها کار را شروع کردید؟

p  راستشو بگم یا دروغشو ؟!

r  اول دروغش را بگویید.

p  دروغش اینه که همه دهها هزار نویسنده و دست اندرکاران مطبوعات و وبلاگ نویسها به سراغم اومدن و چندین سال التماس کردن و زار زدند که برای نشریه یا وبلاگ اونا  مطلبی بنویسم و من به همه اونا جواب منفی دادم اما  اونا که نمیخواستن جهان از نویسنده و متفکری بزرگ محروم بمونه  ازم خواستن که خودم یه نشریه یا وبلاگ داشته باشم. شدت التماس اونا  به حدی بود که نزدیک بود دلم کباب بخواد و چون کباب به توصیه پزشک برام ضرر داشت ناچار شدم به اونا جواب مثبت بدم و این وبلاگو راه بندازم !

r  حالا راستش را بگویید.

p      راستش اینه است که سالهای سال هیچ نشریه ای حاظر نمیشد که سخنان گهربارم رو بچاپونه . به همین دلیل این وبلاگو راه انداخنتم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 0:40  توسط شهريار هويدا  |