|
سخت است زرد بودن در روزگاری که همه یا قرمزند یا آبی !
|
|
|
|
||||
|
r لطفا بگویید این روستای تیکستان کجا است ؟ p تقریبا در مرکز « ایندولند » قرار داره. r ایندولند کجا است ؟ p کشور ایندولند در جنوبِ شرقیِ کشور « دِمولند » واقع شده . r دمولند دیگر کجا است ؟ p آخه تو که جغرافیا بلد نیستی چرا این سوالها رو می پرسی ؟ r ! ! . . . سوالم را پس گرفتم. اجازه بدهید کم کم به سوالهای اصلی بپردازیم . به نظر شما که تاکی هستید « تیکه انداختن » با « طنز پردازی » فرق میکند؟ اگر جوابتان مثبت است چه فرقی دارند. p به طور مشخص با هم فرق میکنن مثل تفاوتِ «کرگدن » است با « سه تار» ! r این جوابتان نشان می دهد که شما به « طنز » بیشتر از « تیکه » علاقه دارید. p همینطوره. r پس چرا شما « تاکی » شدید ؟ یعنی چرا « طناز » نشدید ؟ p امکانات نبود ! گرچه موقع تیکه انداختن هم میشه طنز بکار ببریم ولی خیلی سخته. rنظرتان درباره وبلاگ دستنوشته ها چیست ؟p همزمان با ظهور وبلاگ دستنوشته ها ، گل آقا هفته نامهاش رو داوطلبانه تعطیل کرد و این نشون میده که در قالب فکاهی و طنز کسی توان رقابت با دستنوشته ها رو نداره. r اما نشریه گل آقا که چند سال قبل تعطیل شد ! p این هم به دلیل عظمت وبلاگ دستنوشته هاس که رقیباش حتی چند سال قبل از اینکه شروع به کار کنه میدون رو خالی کردن! r نظرتان درباره وبلاگهای مختلف دیگری که روز به روز بر تعدادشان افزوده میشود چیست؟ p نظرم رو درباره همه وبلاگها و نشریهها و حتی برنامههای رادیوتلویزیونی و سخنرانیها در یکی از نوشته هام توی همین وبلاگ اعلام کردم . r با چه عنوانی ؟ p « بوق ها و آدم ها » r از چه زمانی نوشتن به معنای نویسندگی را آغاز کردید ؟ p از همون اولین لحظه ای که یک قلم به دستم داده شد! r شوخی میکنید! آن موقع احتمالا دو سه سالتان بود. p همینطوره r یعنی شما در دو سالگی نویسنده بودید ؟ p بله مگه اشکالی داره ؟! r یعنی اون موقع سواد داشتید ؟ p نه ! r پس چه طور مینوشتید ؟ p همونطور که همه ی بچه های دو سه ساله مینویسن ! r اونها فقط کاغذ یا دیوار را خط خطی میکنند نکنه میخواهید بگویید خط خطی کردنهای شما دارای مفاهیم عمیقی بوده ؟ p قطعا همینطوره اما اون موقع کسی متوجه اون مفاهیم عمیق نمیشد ! r حتما از این بابت خیلی هم ناراحتید ؟! p نه خیلی چون الان هم کسی از نوشته هام چیزی نمیفهمه ! r چه شد که با وبلاگ دستنوشته ها کار را شروع کردید؟ p راستشو بگم یا دروغشو ؟! r اول دروغش را بگویید. p دروغش اینه که همه دهها هزار نویسنده و دست اندرکاران مطبوعات و وبلاگ نویسها به سراغم اومدن و چندین سال التماس کردن و زار زدند که برای نشریه یا وبلاگ اونا مطلبی بنویسم و من به همه اونا جواب منفی دادم اما اونا که نمیخواستن جهان از نویسنده و متفکری بزرگ محروم بمونه ازم خواستن که خودم یه نشریه یا وبلاگ داشته باشم. شدت التماس اونا به حدی بود که نزدیک بود دلم کباب بخواد و چون کباب به توصیه پزشک برام ضرر داشت ناچار شدم به اونا جواب مثبت بدم و این وبلاگو راه بندازم ! r حالا راستش را بگویید. p راستش اینه است که سالهای سال هیچ نشریه ای حاظر نمیشد که سخنان گهربارم رو بچاپونه . به همین دلیل این وبلاگو راه انداخنتم.
+
نوشته شده در سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 0:40 توسط شهريار هويدا
|
|
|||||
|
|||||