|
سخت است زرد بودن در روزگاری که همه یا قرمزند یا آبی !
|
|
|
|
||||
|
1 - شب هنگام در يك اتوبوس كه از شهري به شهر ديگر در حال حركت بود يكي از مسافران متوجه ميشود كه ساير مسافران همگي خوابيده اند. او بي درنگ به سراغ راننده ميرود و همراه با پوزخند ميگويد : آقاي راننده مگر نمي بيني اينها همه خوابيده اند براي كي داري رانندگي ميكني ؟!2- شهرداري با سه شركت مختلف براي درختكاريِ پياده روهاي يكي از خيابانهاي بزرگ شهر در مدت زمانِ يك هفته قرارداد بسته بود. قرار بود كه كارگرانِ شركت «الف» هر روز از ساعت 8 تا 10 صبح در حاشيه پياده رو چاله هايي حفركنند و از ساعت 10 تا 12 كارگرانِ شركت «ب» نهال ها را در اين چاله ها قرار دهند و از ساعت 4 تا 6 بعدازظهر كارگرانِ شركت «ج» دوباره خاك روي چاله ها بريزند تا نهال ها محكم بمانند. از همان روز اول ، شركت «ب» در قراردادش با شهرداري مشكل پيدا ميكند و كارش را انجام نميدهد. اما شركتهاي «الف» و «ج» كه مديران و كارگرانِ وظيفه شناسي داشتند بدون اعتنا به اينكه شركت «ب» كار نميكند هر روز صبح چاله ميكندند و بعدازظهر كه ميشد چاله ها را پر ميكردند! آنها وظيفه شناس بودند و به وظيفه خود عمل ميكردند! شهرداري هم در ازاي اين انجام وظيفه ، بودجه لازم را در اختيار اين دو شركت قرار ميداد. 3- در يك كلاسِ درس كه سروصداي حرف زدنهاي بي اجازه دانش آموزان مانعِ درس دادن معلم شده بود و يكي دونفر از دانش آموزان هم خوابيده بودند يكي از دانش آموزان خطاب به معلم ميگويد : شما چه كار داريد كه بعضيها خوابيده اند و بقيه هم حرف ميزنند ، شما درستان را بدهيد !!
+
نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 21:55 توسط شهريار هويدا
|
|
|||||
|
|||||